احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

33

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

اوست بعضى از وجود آنكه در معراج قدس * گرد نعل مركبش روح الامين را توتياست قلب مىگردد روان از بوى خاك درگهش * خاك نتوان گفتنش كز روى عزّت كيمياست قبّهء پر نورش از رفعت سپهر ديگريست * و اندرو ذات پرانوارش چو مهر اندر سماست رفعت گردون گردان دارد آنگه بر سرى * مجمع تقوى و عصمت مركز صدق و صفاست حاسد ارنشناسدش كز روى رفعت كيست او * پادشاه اتقيا و ازكيا و اصفياست قرة العين نبى فرزند دلبند وصى * مظهر الطاف ايزد فخر اصحاب عباست مقتداى شرق و غرب و پيشواى برّ و بحر * خود چنين باشد كسى كو نور پاك مصطفاست هست مخدوم به حق اهل جهان را بهر آنك * وارث آنست كورا بر جهان حقِّ وِلاست وارث شاهى كه از تشريف خاص مصطفى * كِسوت من كنت مولاه به قد اوست راست طاعت صد ساله گر باشد به وزن كوه طور * چون كند ايزد تجلّى بىهواى اوهباست كوكب دُرىّ تاج شهرياران جهان * با وجود نيم ذرّه خاك پايش بىبهاست هست سلطان خراسان نى چه گفتم زينهار * بر سر هر هفت اقليم و دو عالم پادشاست